تبلیغات
وبلاگ دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه مازندران - خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی

خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی

نویسنده :مهدی
تاریخ:سه شنبه 4 بهمن 1390-01:33 ق.ظ

اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره‌ای از همکار سابقش می‌گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.

حسین پناهی، خاطره ای شنیدنی از اکبر عبدی، علوم اجتماعی، دانشگاه مازندران، مردم شناسی، زنده یاد حسین پناهی، دانشجویان علوم اجتماعی، خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی، اکبر عبدی، عکس حسین پناهی، حسین پناهی و اکبر عبدی، پناهی، پناهی و عبدی، دانشجویان دانشگاه مازندران، مردم شناسی دانشگاه مازندران،

عبدی می‌گوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم.»



نوع مطلب : داستان  متفرقه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
جعفر درویشی
سه شنبه 4 بهمن 1390 05:31 ب.ظ
سلام.احساسات قشنگت یه روز هستی رو به آتیش میکشه من منتظر اون روز میمونم رفیق.
آری گلم ...دلم ...حرمت نگه دار و به خورشید فردا بی اندیش ...که برای تو طلوع می کند.




پاسخ مهدی : سلام.ممنون رفیق.شعله های احساساتم فقط درونم را میتونه به آتش بکشه.
یک روز

دو روز

سه روز...

ماشه را می‌چکانم

و زمان را بر مچ دستم تکه تکه می‌کنم
رجب پور
سه شنبه 4 بهمن 1390 04:20 ب.ظ
ازاین که یادی ازاین عزیزکردیدجای تشکرداره.نمیدونم چراوقتی یکی میمیره عزیزترمیشه.مرسی
پاسخ مهدی : متشکرم
مریم
سه شنبه 4 بهمن 1390 10:55 ق.ظ
عجب دنیای عجیبیست.تا چشم کار می کند آدم هست....روحش شاد و یادش گرامی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.