تبلیغات
وبلاگ دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه مازندران - هر جا که گُلی به جرمِ بوسیدنِ خورشید پژمرده می شود،کنار شما هستم

هر جا که گُلی به جرمِ بوسیدنِ خورشید پژمرده می شود،کنار شما هستم

نویسنده :جعفر درویشی
تاریخ:دوشنبه 29 اسفند 1390-02:54 ب.ظ




سلام .امیدوارم امسال برای تو همراه باشد با بهترینها , این نهایت آرزوی من است که خندهایت

مستانه تر شوند وازاکنون تا همیشه خوشبخت و خوشوقترین انسانی باشی که همه در آرزوی آنند

به تو اطمینان میدهم این متن تاریخ انقضایی نخواهد داشت , تا هرگاه آنرا مرور میکنی دعای حالت

باشد. بخاطر تو زمان می ایستد تا هرگاه مرور کنی تازه باشد. خوشحالم بعد از ماهها دوری با

دعایی برای تو آغاز کردم باشد تا همیشه  تو آزاد و رها باشی. برای همیشه آزاد و رها باش

, برای همیشه....((جعفر  درویشی )) امروز بخاطر تو تاریخ ندارد.

                                               با سلام وعطر آویشن


قصه‌ی دخترای ننه دریا
یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچی نبود
زیرِ این تاقِ کبود،
نه ستاره
          نه سرود.
 
عموصحرا، تُپُلی
با دو تا لُپِ گُلی
پا و دستش کوچولو
ریش و روحش دوقلو
چپقش خالی و سرد
دلکش دریای درد،
دَرِ باغو بسّه بود
دَمِ باغ نشسّه بود:
 
«ــ عموصحرا! پسرات کو؟»
«ــ لبِ دریان پسرام.
    دخترای ننه‌دریا رو خاطرخوان پسرام.
    طفلیا، تنگِ غلاغ‌پر، پاکِشون
    خسته و مرده، میان
    از سرِ مزرعه‌شون.
    تنِشون خسّه‌ی کار
    دلِشون مُرده‌ی زار
    دسّاشون پینه‌تَرَک
    لباساشون نمدک
    پاهاشون لُخت و پتی
    کج‌کلاشون نمدی،
    می‌شینن با دلِ تنگ
    لبِ دریا سرِ سنگ.
 
    طفلیا شب تا سحر گریه‌کنون
    خوابو از چشمِ به‌دردوخته‌شون پس می‌رونن
    توی دریایِ نمور
    می‌ریزن اشکای شور
    می‌خونن ــ آخ که چه دل‌دوز و چه دل‌سوز می‌خونن! ــ:
 
«ــ دخترای ننه‌دریا! کومه‌مون سرد و سیاس
    چشِ امیدِمون اول به خدا، بعد به شماس.
 
    کوره‌ها سرد شدن
    سبزه‌ها زرد شدن
    خنده‌ها درد شدن.
 
    از سرِ تپه، شبا
    شیهه‌ی اسبای گاری نمیاد،
    از دلِ بیشه، غروب
    چهچهِ سار و قناری نمیاد،
 
    دیگه از شهرِ سرود
    تک‌سواری نمیاد.
 
    دیگه مهتاب نمیاد
    کرمِ شب‌تاب نمیاد.
    برکت از کومه رفت
    رستم از شانومه رفت:
 
    تو هوا وقتی که برق می‌جّه و بارون می‌کنه
    کمونِ رنگه‌به‌رنگش دیگه بیرون نمیاد،
    رو زمین وقتی که دیب دنیارو پُرخون می‌کنه
    سوارِ رخشِ قشنگش دیگه میدون نمیاد.
 
    شبا شب نیس دیگه، یخدونِ غمه
    عنکبوتای سیا شب تو هوا تار می‌تنه.
 
    دیگه شب مرواری‌دوزون نمی‌شه
    آسمون مثلِ قدیم شب‌ها چراغون نمی‌شه.
    غصه‌ی کوچیکِ سردی مثِ اشک ــ
    جای هر ستاره سوسو می‌زنه،
    سرِ هر شاخه‌ی خشک
    از سحر تا دلِ شب جغده که هوهو می‌زنه.
 
    دلا از غصه سیاس
    آخه پس خونه‌ی خورشید کجاس؟
 
    قفله؟ وازش می‌کنیم!
    قهره؟ نازش می‌کنیم!
    می‌کِشیم منتِشو
    می‌خریم همتِشو!
 
    مگه زوره؟ به خدا هیچکی به تاریکیِ شب تن نمی‌ده
    موشِ کورم که می‌گن دشمنِ نوره، به تیغِ تاریکی گردن نمی‌ده!
 
    دخترای ننه‌دریا! رو زمین عشق نموند
    خیلی وخ پیش باروبندیلِشو بست خونه تکوند
    دیگه دل مثلِ قدیم عاشق و شیدا نمی‌شه
    تو کتابم دیگه اونجور چیزا پیدا نمی‌شه.
 
    دنیا زندون شده: نه عشق، نه امید، نه شور،
    برهوتی شده دنیا که تا چِش کار می‌کنه مُرده‌س و گور.
 
    نه امیدی ــ چه امیدی؟ به‌خدا حیفِ امید! ــ
    نه چراغی ــ چه چراغی؟ چیزِ خوبی می‌شه دید؟ ــ
    نه سلامی ــ چه سلامی؟ همه خون‌تشنه‌ی هم! ــ
    نه نشاطی ــ چه نشاطی؟ مگه راهش می‌ده غم؟ ــ:
 
    داش آکل، مردِ لوتی،
    ته خندق تو قوتی!
    توی باغِ بی‌بی‌جون
    جم‌جمک، بلگِ خزون!
 
    دیگه دِه مثلِ قدیم نیس که از آب دُر می‌گرفت
    باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می‌گرفت:
 
    آب به چشمه! حالا رعیت سرِ آب خون می‌کنه
    واسه چار چیکه‌ی آب، چل‌تا رو بی‌جون می‌کنه.
    نعشا می‌گندن و می‌پوسن و شالی می‌سوزه
    پای دار، قاتلِ بیچاره همونجور تو هوا چِش می‌دوزه
 
ــ «چی می‌جوره تو هوا؟
    رفته تو فکرِ خدا؟...»
 
ــ «نه برادر! تو نخِ ابره که بارون بزنه
    شالی از خشکی درآد، پوکِ نشا دون بزنه:
    اگه بارون بزنه!
    آخ! اگه بارون بزنه!».
 
    دخترای ننه‌دریا! دلِمون سرد و سیاس
    چِشِ امیدمون اول به خدا بعد به شماس.
 
    اَزَتون پوستِ پیازی نمی‌خایم
    خودِتون بسِمونین، بقچه جاهازی نمی‌خایم.
    چادرِ یزدی و پاچین نداریم
    زیرِ پامون حصیره، قالیچه و قارچین نداریم.
 
    بذارین برکتِ جادوی شما
    دِهِ ویرونه رو آباد کنه
    شبنمِ موی شما
    جیگرِ تشنه‌مونو شاد کنه
    شادی از بوی شما مَس شه همینجا بمونه
    غم، بره گریه‌کنون، خونه‌ی غم جابمونه...»
 

 
پسرای عموصحرا، لبِ دریای کبود
زیرِ ابر و مه و دود
شبو از رازِ سیا پُر می‌کنن،
توی دریای نمور
می‌ریزن اشکای شور
کاسه‌ی دریارو پُردُر می‌کنن.
 
دخترای ننه‌دریا، تَهِ آب
می‌شینن مست و خراب.
 
نیمه‌عُریون تنِشون
خزه‌ها پیرهنِشون
تنِشون هُرمِ سراب
خنده‌شون غُل‌غُلِ آب
لبِشون تُنگِ نمک
وصلِشون خنده‌ی شک
دلِشون دریای خون،
پای دیفارِ خزه
می‌خونن ضجه‌کنون:
 
«ــ پسرای عموصحرا لبِتون کاسه‌نبات
    صدتا هجرون واسه یه وصلِ شما خمس و زکات!
    دریا از اشکِ شما شور شد و رفت
    بختِمون از دَمِ در دور شد و رفت.
    رازِ عشقو سرِ صحرا نریزین
    اشکِتون شوره، تو دریا نریزین!
    اگه آب شور بشه، دریا به زمین دَس نمی‌ده
    ننه‌دریام دیگه مارو به شما پس نمی‌ده.
    دیگه اونوَخ تا قیامت دلِ ما گنجِ غمه
    اگه تا عمر داریم گریه کنیم، باز کمه.
    پرده زنبوریِ دریا می‌شه بُرجِ غمِ‌مون
    عشقِتون دق می‌شه، تا حشر می‌شه هم‌دَمِ‌مون!»
 

 
مگه دیفارِ خزه موش نداره؟
مگه موش گوش نداره؟ ــ
 
موشِ دیفار، ننه‌دریا رو خبردار می‌کنه:
ننه‌دریا، کج و کوج
بددل و لوس و لجوج،
جادو در کار می‌کنه. ــ
تا صداشون نرسه
لبِ دریای خزه،
از لجِش، غیه‌کشون ابرا رو بیدار می‌کنه:
 
اسبای ابرِ سیا
تو هوا شیهه‌کشون،
بشکه‌ی خالیِ رعد
روی بومِ آسمون.
آسمون، غرومب غرومب!
طبلِ آتیش، دودودومب!
نعره‌ی موجِ بلا
می‌ره تا عرشِ خدا؛
صخره‌ها از خوشی فریاد می‌زنن.
دخترا از دلِ آب داد می‌زنن:
 
«ــ پسرایِ عموصحرا!
    دلِ ما پیشِ شماس.
    نکنه فکر کنین
    حقه زیرِ سرِ ماس:
    ننه‌دریای حسود
    کرده این آتش و دود!»
 

 
پسرا، حیف! که جز نعره و دل‌ریسه‌ی باد
هیچ صدای دیگه‌یی
به گوشاشون نمیاد! ــ
غمِشون سنگِ صبور
کج‌کلاشون نمدک
نگاشون خسته و دور
دلِشون غصه‌تَرَک،
تو سیاهی، سوت و کور
گوش می‌دن به موجِ سرد
می‌ریزن اشکای شور
توی دریای نمور...
 

 
جُم جُمَک برقِ بلا
طبلِ آتیش تو هوا!
خیزخیزک موجِ عبوس
تا دَمِ عرشِ خدا!
نه ستاره نه سرود
لبِ دریای حسود،
زیرِ این تاقِ کبود
جز خدا هیچی نبود
جز خدا هیچی نبود!

 

((شاملوی بزرگ))


 قصه((ی)) دخترای نه نه دریا بهانه ای شد تا دوباره زلف بهم گره بزنیم خوشحالم واین بهانه را دوست میدارم با احترام درویشی....





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
.....
چهارشنبه 30 فروردین 1391 08:41 ق.ظ
تاریخ نداری سلام نداری انصافا خیلی با احساسی عشق خودمی
پاسخ جعفر درویشی : کاش بر تو همین رود که بر من رفت.
سلام.
سال نو یعنی تو
یکشنبه 6 فروردین 1391 10:44 ق.ظ
نه هوای تازه و نه لباس نو میخوام/هفت سین من تویی من فقط تو رو میخوام/ دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمی خواد /...سال نو یعنی تو /وقتی از در تو میای/ نذر کردم امشب سفره چیدم که بیای/
از این همه ترانه قشنگ جا خوردم من از این ترانه خوشم میاد که همین اواخر چاوشی خونده چه کار قشنگی شده هرکی ترانه مورد علاقه شو تو این پست میزاره اینم از طرف من.منم مثل خودتون این بهانه رو دوست دارم...سال نو یعنی تو/نه هوای تازه و نه لباس نو میخوام
پاسخ جعفر درویشی : سلام ممنونم از شما.
مریم
جمعه 4 فروردین 1391 02:10 ب.ظ
قصه منو غم تو
قصه گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن
ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن
باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته
ذهن خواب آلوده من

همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت
پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشام ببینن
طرح اندام تو داره
زنده میشه جون میگیره
پا توی اتاق میزاره

کاش میشد صدای پاهات
بپیچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده
سر آفتاب گردونامون
کاش میشد دوباره باغچه
پر گلهای تو باشه
غنچه سفید مریم
با نوازش تو واشه

کاش میشد اما نمیشه
نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون
گلای مریم بزاره
کاش میشد اما نمیشه
این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود
دیگه برگشتن نداره
پاسخ جعفر درویشی : سلام منو ببخشید ولی هیچ کلمه ای پیدا نمیکنم تا با اون قدردانی خودمو ابراز کنم.فقط اینکه ...فوق العاده است....
ویدا
پنجشنبه 3 فروردین 1391 02:28 ب.ظ
گلی به جرم بوسیدن خورشید پژمرده شد تو کجایی پس؟///وقتی دستام خالی باشه /وقتی باشم عاشق تو /غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق توست/دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم/هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم/همرو به جون خریدم ولی از تو نبریدم /هرجابودم با تو بودم هرجا رفتم تورو دیدم /توسبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم.فکر میکنم هر کی شاملو رو دوست داره باید قمیشی رو هم دوست داشته باشه پس برای تو وهرکی دوسش داره.
پاسخ جعفر درویشی : گریه کن گریه قشنگه /گریه سهم دل تنگه /گریه کن گریه غروره/مرهم این راه دوره /سربده آواز هق هق/ خالی کن دلی که تنگه/گریه کن گریه قشنگه /گریه کن گریه قشنگه /گریه سهم دل تنگه/بزار پروانه ی احساس دلت وبغل بگیره/بغض کهنه رو رها کن/ تا دلت نفس بگیره/نکنه تنها بمونی دل به قصه ها بدوزی/تو بشی مثل ستاره /تو دل شبا بسوزی /گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه...سیاوش قمیشی.سلام در مورد من حق با شما بود من هم قمیشی رو دوست دارم خوشحالم سلیقه هامون بهم نزدیکه ترانه هدیه که نوشتید ترانه مورد علاقه من هم بود...گریه کن گریه قشنگه....
سه شنبه 1 فروردین 1391 03:01 ب.ظ
شاملو فوق العاده بود.عیدتون مبارک
پاسخ جعفر درویشی : سلام ممنونم عید شما هم مبارک
مانی رضایی
دوشنبه 29 اسفند 1390 04:48 ب.ظ
و واقعا به این حقیقت رسیدم که چقدر زود دیر میشود...
سال ها و ماه ها و روز ها و ساعت ها و دقیقه ها و حتی ثانیه ثانیه پشت هم میگذرد...و چه خوب است زمانی که این دقایق برایت خوب و خوش ادامه پیدا کنه،و این زمان هست که باعث پیوند و تداوم دوستیمون میشه...
و برای دوستان و عزیزانم بهترین ها رو آرزو میکنم...شکر خدای پاک که دوستان پاک و عزیز نصیبم کرد.....

جعفر عزیز عید رو بهت تبریک میگم و آرزو دارم سال 91 یکی از بهترین سال های زندگیت باشه
با آرزوی موفقیت
پاسخ جعفر درویشی :
مجنون که تمام محو لیلی نشود
شایستهٔ انوار تجلی نشود/
گفتی که به عشق دل تسلی گردد/
عشق آن باشد که دل تسلی نشود.
((رضی‌الدین آرتیمانی))
عاشقتم بدون تسلی....
دوشنبه 29 اسفند 1390 04:30 ب.ظ
سلام

آغاز نوتو تبریک میگم.میدونم تو قلبت یه حرفایی هست که دلامونو قلقلک میده تا به دنیامون خنده تمسخرآمیز کنیم

میدونم همیشه در کنارمونی تا بوی عطر آویشنت رو همیشه احساس کنیم

روز آخر سال رو تبریک میگم

( دوست دارم وقتی سال تحویل شد سال نورو بهت تبریک بگم رفیق )
پاسخ جعفر درویشی :
هر لاله آتشین دل سوخته ای است/
هر شعله برق جان افروخته ای است
نرگس که ز بار غم سرافکنده به زیر/
بیننده چشم از جهان دوخته ای است.
((رهی معیری))
سلام و ممنون از لطف شما
مریم
دوشنبه 29 اسفند 1390 04:08 ب.ظ
سلام.مطلب زیبایی بود.از این ک دوباره و بعد از مدت ها اومدید اینجا و مطلب گذاشتید ممنونم.ان شا ا...سال 91شاهد پست های زیبای شما باشیم و همچنان ادامه داشته باشه. سال خوبی داشته باشید
پاسخ جعفر درویشی : سلام ممنونم. همین آرزو رو من هم برای شما وسایر دوستان دارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.